خداااااا - تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
یا رفیق من لا رفیق له ای رفیق کسی که رفیقی برایش نیست ......................................................... .................................................... .................................
پر از رنگ و رنگ و رنگ و رنگ و ...... - تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
بهار داره تموم می شه. بهار سنگین با همه بارون های نفسگیرش اما من منتظر پاییزم. کاش اینجوری بود که می تونستیم خودمون انتخاب کنیم که تو چه فصلی باشیم. فکر کنم در این صورت همه عمر من تو پاییز می گذشت.
بانو جان.... - تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
.... یه چیزی ام امروز بین سرخوشی و اندوه یه آشوب مطلق سرگیجه ای که انگار تمومی نداره کاش یه قرصی می ساختن واسه حالم که بندازم بالا و یادم بره از کجا اومدم اینجا و چجوری اومدم ...... براش نوشتم: لولای
کاش - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
کاش می شد یه روزی همه گذشته مو یکجا اینجا بنویسم. ببینم کسی هست هنوز که باورش کنه کاش ........ ای کاش. چقدر این جمله تلخه ؛ ای کاش
............................................. - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:22
  صبر و قرارم هواتو دارم تو نیستی پیشم کجا ببارم صبر و قرارم... صبر و قرارم...تو نیستی پیشم ... که بی قرارم..........................................
......................... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:09
بیستون قلبمو می کندم.... . . . . . . . . . پ ن : قلب داغدار.... سنگ بی مزار.... درد موندگار.... زخم بی شمار... زهر روزگار......................................
جز یه سایه ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:09
صدای سنتور گوشمو پر کرده............................. پ ن : این وبلاگ ۱۰ ساله شد. نمی دونم باید تبریک بگم یا تسلیت...
یه مشت پی نوشت ! - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
گفت: چقدر ازش می خوای؟ گفتم: خیلی می شه ........ خیلی تعجب کرد...چیزی نگفت گفت : شکایت کردی ازش ؟ گفتم : خیلی شده ! اما فایده ای نداشته تا حالا نگاهش رو ازم برگردوند و خیره شد به ترافیک خیابون شریعتی... گذشت اون روز اومدم بنویسمش .... اومدم یه عالمه از تو بنویسم... دنیا رو پر کنم از تو از تو بان
تنها می رفتی خرید بانو - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
باز نیمه شب شد بانو لبهای گرمت کو باز نیمه شد بانو مستم بانو مست بالاتر از آسمون مدفون اما زیر خاک خاکی که از صبر تو بود،از فراغ تو بود مستم بانو مست محسن چاوشی داره می خونه هی دست تکون می دم هی داد می زنم اون سنگدل ولی هم کوره هم کره یه آکاردئون تلخی توی این آهنگه که من رو یاد خریدهای دم عید می
چه خوب چه بد !!! - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
بعد از مدت ها سکوت که با رنگ قرمز توی زمینه سیاه فقط درباره مزاج ها حرف می زد و از طب می گفت اینبار دیدم که نوشته چند خطی نوشته زندگیم تلخی بی پایانی است که می نوشمش تا ته پیش خودم گفتم عجب تو هم که ته کشیدی گشتم و گشتم رفتم بلاگ خیلی ها رو دیدم یه جورایی انگار همه کم آوردن انگار خوش نمی گذره به ه
هوس کن نفس غریبم - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
سلام ای طنین دور چه ناسزاوار از تو دور موندم ، دور سر به سنگ کوبیدم نمی دونستم نفرین قضاوت هایی که درباره تو کردم من رو به اینجا رسوند یا دست تقدیر و این مزخرفات اما خاتون بی ریا اما بی ریا خاتون من اینجا باز هم از پشت این صفحه های سیاه خونده شدم به سوی تو ببینم بانوی موسیقی و گل ! ببینم ، پاییز خ
کجایی... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
رفیقم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ ....... .... این ترانه چاوشی ویران کرده منو.... هیچ حرف تازه ای نیست رفقا... هیچی... هیچی ....
عروس قصه - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
یک پیام خصوصی داشتم.امروز چهارشنبه است. یک پیام خصوصی داشتم. امروز خیلی دلم گرفته. پیام یک دوست خیلی حالمو خوب کرد. من توی 35 سالگی هستم الان. و خیلی خیلی خیلی خسته ام. اما امیدوارم. هنوز امیدوار به رخ دادن اتفاق های خوب. "آدما با قدرت هاشون بزرگ می شن" چند وقته که این جمله ... بگذریم.... آلبوم امیر
............ - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
.............. آشفته ام بی قرارم گمشده دارم بهم پناه بده خدا امون بده ... بزرگوار .. امون بده..
.............. - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
امروز عقل من ز من یکبارگی بیزار شد............ پ ن : زخم.
دریغ - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 18:33
ای دریغا ... ای دریغا ... از جوانی از جوانی ...