....
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:58
مهر آبان وای از آذر چجوری بگذرونیم امسال و ؟
حریم شبانه
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:58
. . . . . رفیق روزان روشن رهایی من ستاره ها را صدا بزن دلم گرفته ...................
ماه تو
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:58
دی ، ماه توئه و بهترین پیش درآمدی که خدا می تونست برای ماه من قرار بده؛ بهمن! من همیشه دیر به تو رسیدم .... یه موقعی که وصل تقریبا محال بوده.... و فقط خدا می دونه که این عشق چند بار دستخوش بهمن های
میشه؟
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:58
چطور میشه از خودمون بگذریم؟ میشه؟ میشه برای یک عمر؟ نمی دونم ..... میشه امتحانش کرد؟ می ارزه؟
هنوز ظهر نشده ...
-
تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 0:01
روزهای سختی رو پشت سر می گذارم. دارم مچاله میشم. اما در عین حال، سعی می کنم هدفونی که حاجی ناصری زحمت خریدشو کشید رو توی گوشام فرو کنم و زل بزنم به خیابون. زل بزنم به مردم. زل بزنم به هر چیزی که انگار حالمو خوب نمی کنه... دلتنگ چاوشی توی گوشامه. الان. شنبه. سر کار؛ هنوز ظهر نشده. خسته م. همین.
سقوط
-
تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 0:01
وقتی که بارون نمیاد .... ابر زمستون نمیاد ..... این همه ناودون چی چیه ......... حالا تو دست بی صدا .... دشنه ما شعر و غزل ..... وای وای وای....................... خیلی پرم..... خیلی ........... چی می شد اگه اونجوری می شد که دلم می خواست اون چیزی که واقعا دلم می خواست ...................................
نگران منه
-
تاریخ: 1397/7/18 ساعت: 20:40
.... حال من از رفته و مرده بد شد سردرد داره منو می کشه..... درست.... درست تو نقطه ای هستم که دلم می خواد سر و سامانم رو به باد بدم..... سامان من سر ن
...
-
تاریخ: 1397/7/18 ساعت: 20:40
می خوام دوباره برات بنویسم سلام...................
خسته ست
-
تاریخ: 1397/7/18 ساعت: 20:40
. . این پنجره بی چشمات از پلک زدن خسته ست...................
اما ....
-
تاریخ: 1397/7/18 ساعت: 20:40
. . . . اما پسر شدم که تو را آرزو کنم. هانیه جانم. همه وجودم. سخت تشنه دیدارتم..... سلام.....
امروز
-
تاریخ: 1397/7/18 ساعت: 20:40
امروز اولین بارون پاییزی باریدن گرفت. امروز شنبه ست. امروز 14 روز از پاییز می گذره ......... و خیلی می گذره از روزی که دیگه نداشتم ت. امروز ........
کوچه...
-
تاریخ: 1397/7/18 ساعت: 20:40
. . لعنت خدا به این سه شنبه ها .......
قرار به خوب شدنش بود .....
-
تاریخ: 1397/5/27 ساعت: 15:02
. . قرار به خوب شدن حال چشماش بود.... اما آخرین بار حرف از جراحی اون چشم ها می زد... چشم هایی که یه روزی تو چهار راه تهرانپارس خیره مونده بود به نگاه من. نگاه من به راه تو.... تو که آروم دور می شدی و
ناباوری.....
-
تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
.............. شنبه ست. بیست و ششم اسفند ماه. از یک ماه پیش تا حالا خیلی سعی کردم بنویسم اما هر بار که خواستم بنویسم یه کاری پیش اومد. یه مشکلی پیش اومد. یه سکته ای رخ داد. اسفند برای من همیشه شبیه حا
تو .. قرار روزهای بی قراری ام
-
تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
ساعت که از هفت گذشت این همه زندگی من بود که به وعده ش وفا کرد. از راه رسید. با سبابه دست چپ اشاره کرد به روبرو. یه خیابون بالاتر پیاده شدیم. من مردم توی آغوشش. بغض داشتم. از ساعت شش تا هفت فقط گری
هی ببار......
-
تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
حالا هی ببار هی ببار و این دل لعنتی رو هوایی کن هوایی ش کن. زندگیم شده سوال. چرا؟ عجب اردیبهشت تلخی شده برام. یه مشت قرص می خورم تا بخوابم. یه مشت قرص می خورم تا بیدار شم. تقاص از این بدتر؟ مریض حال
عشق
-
تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
.... بد خوابیدم. تا صبح ده بار از خواب پریدم. وقتی بیدار شدم دیدم یه چیزی نوشته: عشق می تونه آدم و تغییر بده شاید بهتر بشی شاید بدتر بشی اما هیچ وقت نمی تونی اون آدم قبل باشی! ..........
یخ کردم
-
تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
از صبح که بیدار شدم حالت تهوع داشتم. خیلی سعی کردم خودمو کنترل کنم اما نشد.... حالا بدنم یخ کرده. هومن، همکارم رفت برام دوغ گرفت و حسابی شورش کرد تا فشارم بیاد بالا. بهترم الان. اما نمی دونم چرا یخ
یه روزی...
-
تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
همه ش فکر می کنم بالاخره یه روزی می رسه که با هم می شینیم رو به یه ساحل آروم. همه ش فکر می کنم بالاخره یه شبی می رسه که با هم کنار آتیش می شینیم تا سپیده صبح. همه ش فکر می کنم بالاخره یه صبحی می رسه
آسمون خیس....
-
تاریخ: 1397/5/21 ساعت: 12:18
شال و کلاه کن آسمون خیسه ... هه ... #پروانه #دلم #محبوب_من #فراق #برگریزان #دنیای_من #خاتون_بی_ریا