فرو رفتم به اون خاطرهوقتی با مقنعه و کاپشن سفید و "نگاهی نگران" در شمایل غزال جامع ترین بودی.
وقتی اومدی پا گذاشتی روی برفکه پا میذاشتی رو قلب منکه دستم و دراز کردم به سمت کائناتکه من می خوام پا به پای این خانم باشمبرف باریده بود سنگین! سنگینا!تو راه تاریک برگشت، فقط تو بودیکه می اومدی با همون نگاه نگرانکه رسیدی؟می رسم.و این سئوال همیشه با من و تو بوده؛ تو می پرسی رسیدی؟من می گم: می رسمتو باز می پرسی و من سکوت می کنم.پس،بباف موهاتو تا من نگاه کنم و لذت ببرم از دیدن تو، توی این همه آرامشتا من به
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
39 سال تمام تا 40 چجوری بگذره و ... باشم یا نباشم....
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
ینی هنوز اینجا رو بلده ؟
میاد می خونه ؟
مث اون موقع ها
که نصفه شبا می خوند
و تا صبح برام می نوشت و ایمیل می کرد
چرا تلخ ترین ها ماندگارترین ها هستند ؟
بگذریم...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
پاییز از راه رسید
......... و باران یعنی قرارهای خیس
حرفی ندارم برای گفتن.
سکوت می کنم که بهترین حرف همین سکوته.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
یه مسافری هست که حس می کنم خیلی بیشتر از من ماجراجویی خواهد کرد
به محض ورودش
به این
دنیا.
پ ن 2 : پدر بودن رو همیشه دوست داشتم. همیشه.
پ ن 1 : خدایا شکرت....
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
یا قمر بنی هاشم .....
آقای خوبم .. آقای ادب.... آقای وفا
کمکم کن .....
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
امروز اول آبانه.
دلم می خواد تنها باشم.
و برای خودم باشم
و برای خودم باشم
و همین جور برای خودم باشم تا بمیرم.
راستی. دیروز بارید. چند ساعتی بارید.
خیس شدی حتمن.
من که باریدم تو رو نمی دونم ......
سلام .....
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
جواب دادنم به این سوال به اندازه 14 سال طول می کشه......
وسط بهمن موندم من....
تاریخ امروز رو دوباره باید ببینم.... تاریخ با حالم و سختی و سهمگینی این روزهام برابره انگار.
بگذریم....
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل ایمانی